حكيم ابوالقاسم فردوسى

590

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خواست . پس خوراكهاى بسيارى از هر گونه به پيش او ببردند . چون هوش رودابه باز آمد ، به زال گفت : همانا كه گفتار تو خردمندانه بود . كسى را كه خورد و خواب نباشد ، اندوه مرگ با جشن و سرور در پيش او يكى خواهد بود . رستم برفت و ما نيز از پسِ او خواهيم رفت . پس بايد كه به داد پروردگار گيهان آفرين بگرويم . آنگاه رودابه آنچه را كه در نهان داشت ، به درويشان داد و پيوسته به كردگار گيهان مىگفت : اى برتر از نام و جايگاه ، روان تهمتن را از گناه بشوى . در آن گيتى ، او را در بهشت جاى بده و از تخمى كه در اينجا بكاشت ، او را برخوردار ساز « 1 » . سپردن گشتاسپ ، شاهى به بهمن و مردن اكنون كه روزگار تهمتن بسر آمد ، داستان ديگرى به پيش مىآورم . چون بخت گشتاسپ بدانسان تيره شد ، جاماسپ را به پيش تخت خود آورد و به دو گفت : بدان كه من از براى كار اسفنديار چنان دلم از روزگار داغدار گشته كه يك روز هم زندگانيم خوش نبود و از آن اختر كينه‌كش دژم بودم . اكنون پس از من ، بهمن شاه خواهد شد و پشوتن نيز رازدارش خواهد گشت . پس سر از فرمان او مپيچيد و از پيمانش دور مشويد . همگى او را راهنماى باشيد زيرا كه او زيبندهء تخت و تاج است . پس گشتاسپ كليد در گنجها را به بهمن داد و آه سردى از جگر بركشيد و به دو گفت : ديگر كار من به پايان رسيد و آب از سرم بگذشت . سد و بيست سال به شاهى نشستم و در سراسر اين زمان هيچكس را همتاى خود در گيتى نديدم . اكنون تو بكوش و دادگر باش تا با دادگرى از اندوه رهايى يا بى . خردمندان را شاد كن و به

--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 224 - 223 .